تز می نویسیم
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩  

یک هفته الان، دو هفته ای هم چند ماه پیش نوشتم، همه اش 2500 کلمه شده. تزم رو می گم. باید بشه 12500 تا! آی سخته ها! یه عالمه فکر می کنم، جمله بندی می کنم، می نویسم، بعد وُرد می شمره می گه53 کلمه! 

بعد من نمی فهمم حرفی رو که می شه تو 5000 کلمه جمعش کرد، چرا باید انقدر کش بدیم آخه؟ یاد سریالای ایرانی می افتم که می گفتیم شلنگ آب می گیرن توش. آخه من واقعن خودمو بکشم همین قدری که الان نوشتم می تونم بنویسم، بعد 7500 تا کلمه ی دیگه از کجا بیارم بچپونم؟ 

و از معجزات تز نوشتن این که همه جای خونه برق می زنه، روزی 2 وعده غذای گرم دارم، هر روز می رم خرید، انواع چای و میوه و دسر رو امتحان می کنم، لباس هام همه شسته و حتا بعضی هاش اتو کشیده است، مزرعه ام توی فیس بوک حسابی سلامته و پر محصول و خلاصه هر کاری انجام می دم که اون صفحه ی وُرد لعنتی رو دیرتر باز کنم.

فردا هم می رم استادم رو ببینم. همون که شیرین عسل کلاسش بودم! بعله، این طوریه دیگه... براش یه تخته نرد هم آورم از ایران، از چوب گردوی اصل. بعله، بازم این طوریه دیگه...!


کلمات کلیدی: هلند - شخصی
 
سفرنامه ی خانه
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩  

هیچ فکر می کردی روزی بنویسم "سفرم به ایران مثل یک رویا بود"؟ بود!  از همان لحظه ی اول که پشت شیشه های فرودگاه دیدمت، تا آخرین لحظه ای که برایت دست تکان دادم و پشت همان شیشه ها ناپدید شدی. 

فشرده ی خوبی بود. یک فیلم، یک تئاتر، کمی خرید، کمی بازی، کمی دیدن آنها که دوستشان دارم، و یک عالم حرف زدن، خندیدن، کنار هم بودن...

کوتاه، دور، و بی نهایت شیرین. بیخود نیست که هی دلم تنگ می شود. که هی می خواهم زودتر بیایی. 

(هنوز می جنگیم و هنوز گاز می گیرد لعنتی!)


کلمات کلیدی: من و تو
 
بر می گردم... ایوانم را بشویم
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩  

عاشق این بی زمانی ها هستم. بعضی کارها تمام شده، بعضی کارها شروع نشده هنوز، و حتا یک مسافرت هم هست این وسط. 

4 روز بی زمانی ام را برای خودم جشن می گیرم خوش خوشک. چمدانم را پهن می کنم وسط اتاق و بلیطم را می گذارم رویش، که هی ببینم و هی یادم بیاید مسافرم و هی قند توی دلم آب شود. 

می روم... بر می گردم... نمی دانم کدام درست تر است. اسمش را می گذارم سفر. از یک سفر به سفری دیگر. از یک خانه به خانه ای دیگر. اسمش مهم نیست. مهم این است که کسی منتظرم هست. که کسی مثل من روزشماری می کند. که کسی در فرودگاه خواهد بود که بغلم کند، که چمدانم را بگیرد، که وزن سفر را کم کند، که خانه را آماده ی آمدنم کرده باشد. این است فرق سفر به خانه. 


کلمات کلیدی: هلند - شخصی