دعوت نامه
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠  

دوست ندارم هی بیام گزارش بدم اینجا که خوبم و خوب نیستم و خوشحالم و دلم گرفته و از این حرفا. حتمن خیلی حرف بیشتر دارم برای گفتن. اما... آی تنبلم خب!

خیلی اتفاق ها افتاده، بیشتر خوب، کمتر بد. آره که زندگی بالا پایین داره. من الان اما جای خوبی ام. مثلن این که دارم می رم یه خونه ی جدید. و آی هیجان دارم، آی هیجان دارم، خفه می شم از هیجان وقتی بهش فکر می کنم. خونه ام سفید و روشنه. و کلی جا داره که " خونه ی من " بشه. تو یه محله ی آرومه، نزدیک ساحل (نه که دریا رو ببینم ها، نه اونقدر نزدیک) و ریز و نقلیه، مثل خونه ی تو قصه ی اون پیرزنه و شب بارونی و اینا. از همین حالا اعلام می کنم بارونی و غیر بارونی در خونه ی جدید به روی مهمونا بازه و قدم شون روی چشم. از همین حالا عاشق این خونه ی جدیدم...


کلمات کلیدی: هلند - شخصی ،هلند - لذت