خانه ی جدید
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠  

جمعه عصر، ساکت و آروم، اولین جمعه ی تنهایی تو خونه ی جدید... 

خسته و گرسنه رسیدم از سر کار. یه کنسرو لوبیا باز کردم با یه کنسرو گوجه فرنگی (!) یه کم پاستا هم جوشوندم، قاطی کردم شون با فلفل زیاد و پنیر و هی خوردم و هی حال کردم. بعد چه کنم چه کنم تصمیم گرفتم که برم سینما. سینما با خونه ی جدید باید 3-4 دقیقه باشه با دوچرخه، اونم با سرعت من. شایدم نرم سینما، ولو شم به تنبلی، به هیچ کار نکردن. شاید بشینم ایمیل بزنم به چند تا از یه عالمه دوستایی که خیلی وقته ازشون بی خبرم. شاید کمی جمع و جور کنم این چیزایی رو که هنوز پخش و پلا رو زمینه. 

زندگی نرم و سبکه. حتا هوا گرم شده کمی. برای اولین بار حس خوبی دارم به زمستونی که داره میاد، نمی ترسم ازش. سبز روشنم و آفتابی.


کلمات کلیدی: هلند - لذت