زن ایده آل
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  
اون روزها که هر هفته با بچه ها جمع مى شدیم خونه ى جیران به حرف زدن و نوشتن، یه بار که موضوع بحث "زن ایده آل" بود، دو تا متن متفاوت نوشتم از زن ایده آلم. یکى از صبح تا شب پر انرژى کار مى کرد، قوى و باهوش و موفق. شب هم کنار شوهرش بود، خوشبخت. یکى دیگه از صبح تا شب خونه بود، مشغول همه ى کارهاى خوشایند. نویسنده بود این یکى، کمى گیج، اما شیرین و دوست داشتنى. و البته که خوشبخت کنار شوهرش. همون روز همه ى حرف ها و بحث ها که تموم شد، گفتم اما تصویر زن ایده آل من چیز عجیبیه که به هیچ کدوم اینا شباهت نداره...  سال ها گذشت و منم مثل خیلى هاى دیگه دچار مهاجرت شدم. قدم گذاشتم توى راه سختى کشیدن، تجربه کردن، شکست خوردن، دوباره بلند شدن، قوى شدن و قوى تر شدن... امشب، که از پیش جیران برمى گردم، که بعد از مدت ها با دوست اون روزهام حرف زدم، حس عجیبى دارم. تصویر زن ایده آلم که سال ها پس ذهنم پنهان شده بود، دوباره شفاف شده. و این بار من زن ایده آل اون روزها رو زندگى مى کنم. زن ایده آل اون روزهاى من چمدون کوچیکش رو گذاشته توى کابین بالاى صندلى هواپیماش، آى پدش رو گذاشته روى میز جلوى صندلى، اینا رو مى نویسه و بى توجه به آقاى کنار دستیش که تا حالا دو بار سعى کرده سر صحبت رو باز کنه اشک مى ریزه از خوشحالى! زن ایده آل من آزاده. آزاده که هر وقت دلش خواست چمدونش رو برداره و بزنه به یه راهى. آزاده که هر چى دلش خواست بنویسه و آزاده که هروقت  دلش خواست اشک بریزه. زن ایده آل من یه زن تنهاى قوى آزاده که مجبوره براى خیلى چیزا بجنگه. که مجبوره خیلى چیزا رو از دست بده، خیلى چیزا رو فراموش کنه. اما مهم اینه که من دارم زن ایده آلم رو زندگى مى کنم.
کلمات کلیدی: من