اين من نيستم
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦  

با اولین صدای زنگ ساعت بیدار می شود. کتری را آب می کند و روی گاز می گذارد، دست و صورتش را می شوید، لنزهایش را در چشمش می گذارد، و سریع دوش می گیرد. هنوز حوله تنش است که چای را دم می کند. تاپ و شلوار جینش را می پوشد و می گذارد حوله ی سر همان طور روی موهایش بماند. صورت شوهرش را نوازش می کند و می بوسد و او که چشمهایش را باز می کند بغلش می کند. با هم صبحانه ی مختصری می خورند و می خندند. تا شوهرش لباس بپوشد او غذا را توی ظرف غذاهایشان ریخته است و ماست و اسفناج بدون سیر درست کرده است و در ظرف های دیگری ریخته است و برای خودش پاکت کورن فلکس را برای اینکه در کشوی میزش بگذارد و ساعت 10 با شیر بخورد و یک کیسه میوه برای بقیه ساعت های بین روز برداشته است. پاکت غذای شوهرش را دستش می دهد و می بوسدش و شوهرش که رفت ظرف های صبحانه را می شوید، حوله ی سرش را باز می کند و موهای کوتاهش را شانه می زند و توی صورتش می ریزد. کرم ضد آفتاب، مداد چشم سیاه، رژ لب صورتی – آلبالویی، رژ گونه ی صورتی – زرشکی و دو قطره عطر. مانتوی صورتی کمرنگش را می پوشد با شال سفید خنک. پاکت غذا و کیف قرمزش را می گذارد دم در و از جا کفشی کفش های آل استار قرمزش را در میاورد...

کیسه های خرید را هنوز لباس عوض نکرده خالی میکند توی کابینت ها و ظرف شویی. شلوارک نارنجی و تاپ چهارخانه ی سفید و نارنجی اش را می پوشد. دست و صورتش را می شوید و روی کاناپه ی نارنجی شان دراز می کشد و چشم هایش را می بندد و موسیقی گوش می دهد. یک ربع بعد توی آشپزخانه است. سبزیجات را می شوید و دوغ ها را در بطری خالی می کند و همه را می چیند توی یخچال. کتاب مستطاب آشپزی را باز می کند و تصمیم می گیرد یکی از پر ادویه ها را انتخاب کند. و آرام آرام ادویه ها را از شیشه های کوچک برچسب خورده توی ظرف می ریزد...

شوهرش که می آید می پرد بغلش. یک لیوان شربت سیب درست می کند و کنارش می نشیند که حرف بزنند. تا شوهرش مجله فیلم تازه اش را مرور کند سالاد را درست کرده است، کاهو، کلم، جوانه، خیار، ذرت، قارچ، تخم مرغ پخته ، زیتون و سس مخصوص با آبلیمو و روغن زیتون. هی سالاد می خورند و هی حرف می زنند و هی می خندند. بعد می نشینند با هم ادامه ی فیلم دیشب را تماشا می کنند و چای میوه ای می نوشند. ظرف های شام را که شست و غذای فردایشان را که در یخچال گذاشت، یک بشقاب میوه می آورد برای شوهرش که هنوز غرق مجله فیلمش است وهمانجا کنارش می نشیند به کتاب خواندن...

صورتش را که شست، مسواک که زد، لنز هایش را که درآورد، لباس خواب گلبهی اش را که پوشید، موهای کوتاهش را که شانه زد و مطمئن که شد شوهرش آشغال ها را بیرون گذاشته و همه چیز یا توی یخچال است و یا در کابینت و ظرف نشسته ای هم نمانده، ساعتش را کوک می کند و می خزد زیر ملافه، پیش شوهرش...


کلمات کلیدی: