برای مانی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦  

چقدر دلپذیر است که بدانی آن سر دنیا برادر کوچکی داری که همه ی حرف هایت را می فهمد. برادر کوچکی که آرام آرام بزرگ می شود و هی نزدیک تر می شود به تو و هی بیشتر درکت می کند. برادری که ده سال پیش تو را فهمیده تر٬ با تجربه تر٬‌ هوشمندانه تر٬ و پربار تر تکرار می کند.

عزیز دلم٬‌ به بودنت٬ به لحظه لحظه ی بودنت و رشد کردنت٬ افتخار می کنم. می دانم٬ دنیا به تو هم سخت خواهد گرفت٬‌ می دانم تو هم بارها احساس تنهایی خواهی کرد٬‌ نا امید خواهی شد٬ غصه خواهی خورد... ولی این را هم باور دارم که تو هزاران بار توانا تر از این حرف هایی.

هی پسر٬‌ قوی باش٬ باز هم قوی تر و ایمان داشته باش به آنچه که هستی و افتخار کن به ذره ذره ی آنچه که داری٬ که همه بی نهایت ارزشمندند. و همه را لازم خواهی داشت برای راهی که قطعن انتخاب کرده ای٬‌ حتا اگر درست نشناسی اش. مطمئن باش کنارت خواهیم بود٬ من و همه ی آن دیگرانی که خوب می دانی دوستت می دارند. تو فقط محکم باش و با اراده قدم بردار.

از این دور ها بغلت می کنم و سرم را کلی بالا می آورم که قدم برسد و ببوسمت.

خوب باش و خوشحال.


کلمات کلیدی: دیگران