بمان
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦  

می دانم که خسته شده ای. می دانم که دیگر فکرت کار نمی کند. می دانم که نگرانی. می دانم که دلت فقط کمی آرامش می خواهد و کمی شادی. می دانم که می خواهی کمی مطمئن باشی به آینده ات فقط. می دانم به آینده ی کودکت فکر می کنی حتا که هنوز نیامده عاشقش هستی. می دانم که دلت یک خانواده ی کوچک شاد می خواهد؛ نه خیلی بیشتر. و باز هم می دانم که خسته شده ای...

ولی طاقت بیاور. فقط کمی طاقت بیاور... دخترک بهاری وجود معجزه گر تو برای خیلی ها زندگی بخش است. خیلی ها با صدای زلال تو سبز می شوند. خیلی ها نیازمند حضور پر طراوت تو اند برای دوام آوردن روزهای داغ. و خیلی ها حتا به خیال بودن تو دلخوشند؛ مثل خیال خاطره ای دور از یک صبح خنک کودکی...

بمان. بمان و باران و آفتاب و رنگین کمانت را از ما دریغ نکن. به خدا دنیا بدون تو همه اش غروب زمستان است.


کلمات کلیدی: