تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦  

ما دیروز تعطیل بودیم.
ما دیروز که تعطیل بودیم به شهر رفتیم.
ما با مینی بوس شرکت به شهر رفتیم.
ما در مینی بوس شرکت آهنگ های ایرانی گوش دادیم و دست زدیم.
بعضی از ما با آهنگ های ایرانی و دست زدن ها رقصیدیم.
ما تا به شهر رسیدیم بستنی خوردیم.
ما در شهر فروشگاه های زیادی دیدیم.
ما از فروشگاه ها چیزهای زیادی خریدیم.
چیزهای زیادی که ما خریدیم٬  لباس و کفش و کمربند و گردن بند بود.
ما در شهر کلی خوراکی فروشی های معروف دیدیم.
ما در شهر ساندویچ خوبی خوردیم که پر از سبزیجات مختلفی بود.
ما در شهر سینما هم دیدیم.
ما در شهر حتا سالن بولینگ هم دیدیم.
ما چون کسی نبود همراهی مان کند در این جاها٬ گذاشتیم بعدن این جاها را با حمیدمان برویم.
ما در راه برگشت از شهر برای همه ی مینی بوس آبمیوه خریدیم٬ نمی دانیم به چه دلیل.
 ما امیدواریم دوباره بتوانیم به شهر برویم.
ما خوشحالیم که گاهی به شهر می رویم.
اما راست راستش ما کمی خوشحالیم که در شهر زندگی نمی کنیم.
ما اینجایی را که زندگی می کنیم٬ با اینکه خیلی کوچک است٬ دوست می داریم.
ما اینجا هوای تمیز و آسمان آبی داریم.
ما شب ها هم اینجا آسمان پر ستاره داریم.
ما اینجا یک عالمه گل و گیاه و درخت عجیب داریم.
ما اینجا کلی پرنده های عجیب می بینیم٬ از چیزهای شبیه گنجشک زرد (شاید هم قناری) بگیرید تا مرغ مگس خوار.
ما همین چند هفته یک بار شهر رفتن ها برایمان کافی است.
ما همچنان خوشبختیم.


کلمات کلیدی: ونزوئلا - شخصی