پراکنده
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦  

یکی از مهم ترین دارایی هام رو کشف کردم. یکی از مهم ترین دارایی های من خنده است. چیزی که باعث می شه راحت با آدم های مختلف ارتباط برقرار کنم. باعث می شه بتونم حس خوبی درشون نسبت به خودم ایجاد کنم. اینجا که زبانم اصلن تعریفی نداره حس هام رو با خنده منتقل می کنم و خیلی ها دوستم دارن. الان می تونم آگاهانه تر از خنده ام استفاده کنم!این دارایی ارزشمند رو ماه رقصان بهم داده. من خوشرویی و خندیدن رو از ماه رقصان یاد گرفتم. همون موقعی که همه ی احساساتم رو هنوز به وجود نیومده خفه می کردم. همون موقعی که ترجیح می دادم محو و ناپیدا باشم تا اینکه مجبور نباشم چیزی از درونم رو به کسی نشون بدم. ماه عزیزم ممنون برای این هدیه ی فوق العاده ای که بهم دادی. انقدر موندگار... انقدر به درد بخور...  

 **********

 امروز صبح زود هم زمان داشتم با 4 تا دوستم چت می کردم. 4 تا دوستم که تو یه اتاق کار می کنن. همون اتاقی که منم تا یک ماه پیش توش بودم. انقدر هیجان زده شده بودم از دیدن همه شون با هم و انقدر خوشحال که هی واسه خودم می خندیدم. و هر پنجره ی جدیدی که باز می شد بیشتر می خندیدم. خیلی خوب بود. حسابی سر حال شدم اول صبحی. 

**********

 هفته ی بعد این موقع حمید پیشمه و من دارم می میرم از شدت هیحان! اگه اینجا رو می خونی:اولن زودی بیا.بعدشم من همچنان سعی می کنم بیام فرودگاه!بعدشم من خیییییییییییییلی خوشحالم! 

**********

 واقعن حیف که حال و هوای آخر اسفند رو از دست دادم. و فروردین و اردیبهشت دوست داشتنی ام رو هم از دست خواهم داد.  

**********

من بعد از مدت ها به اینترنت دسترسی ندارم و دارم گیج گیج می زنم. عین گربه ی بی سبیل شدم. وااااااااای... همین الان وصل شد. 


کلمات کلیدی: من