برای جیران
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧  

چقدر دلم برای کلاس های مان تنگ شده است. چقدر حرف دارم برای گفتن. چقدر حس های جدید تجربه نشده دارم که باید با کسانی که بفهمند تقسیم شان کنم. حرف هایی که جای گفتن شان اینجا نیست٬ هیچ جای دیگری هم نیست٬ جز در آن جمع عجیب صمیمی. چقدر دلم می خواهد بنویسم. انگشت هایم قلقلک می آیند از شدت حس نوشتن٬ ولی چیزی مثل آن جمع را کم دارم که جراْتم دهد.
نمی دانی نوشته هایت را که می خوانم چه حسی پیدا می کنم. خیلی هایش حس من هم هست در این شرایط. خیلی هایش هم حس من در هر شرایطی است. خوشحالم که تو می نویسی شان.
از همه ی اینها که بگذریم دلم برای خودت هم خیلی تنگ شده!


کلمات کلیدی: دیگران