برای مهشید
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧  

توی یاهو 360 می بینمت و دلم برایت تنگ می شود. دلم عجیب برایت تنگ می شود. برای تو که انقدر شبیه منی و انقدر با من فرق داری. برای تو که در دنیای دیگری هستی که خیلی نمی شناسمش، اما باز هم انقدر نزدیکی به من.

عکس های چهارشنبه سوری ات را می بینم و دلم برایت تنگ می شود. برای چشم های پر از شیطنتت. برای شاد بودن هایت. روزهای خوبی را می گذرانی و حیف که کنارت نیستم تا برایم تعریف کنی. گاهی دلم لک می زند برای حرف های دو نفره مان. ب

رایت خوشحالم! برای سبکی ای که تجربه می کنی. برای مدل زندگی کردنت که همان است که باید باشد. برای همه ی کارهایی که من نکردم و تو می کنی. برای چرخ خوردنت توی دنیایی که داری و لذت بردنت از آن. و برای خیلی چیزهایی که ته ته  وجودت شبیه من است!

دلم نمی خواهد اینجا باشی، دلم نمی خواهد آنجا باشم. ولی دلم تنگ گوشه ی دنجی است که با تو بنشینم و ساعت ها حرف بزنم. دلم روزهای آفتابی تعطیل می خواهد، روزهای بلند تابستان، بی خیال بیرون رفتن و گشت زدن، چای های عصرانه، نهار های دو نفره...

کاش آنجا کمی بهتربود ...


کلمات کلیدی: دیگران