من و توت فرنگی
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸  

دستام بوی توت فرنگی می ده. انقدر که توت فرنگی و خامه درست می کنم.

بهار که می شد مامان شاگردم دو تا لیوان توت فرنگی و خامه می آورد تو استراحت بین درسا بخوریم. کل سال رو می رفتم بهش درس می دادم به عشق توت فرنگی و خامه ی بهار.

سه سال می گذره از اون روزا و من که دلم برای عصرهای آفتابی و خنک اون روزا تنگ شده، بالاخره رفتم سراغ بسته های توت فرنگی و یواش نگاشون کردم. من هیچ وقت توت فرنگی نخریده بودم و مثل نقاشی کردن، که جرأتش رو نداشتم و اینجا بارها مجبور به انجامش شدم، غلبه کردم به ترسم و یه بسته توت فرنگی گذاشتم تو سبد خریدهام.

حالا دستام بوی توت فرنگی می دن!


کلمات کلیدی: هلند - لذت