Coffee Corner
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸  

Earl Grey یاد مهسا میندازدم. یسته ی توسی رنگش و بخار خوش بوش همه ی عصرهایی رو یادم میاره که ولو شدیم و چای خوردیم و حرف زدیم. همه ی روزایی که نزدیک بودیم، کنار هم. نهایتش یه غرب تا شرق تهران رفتن بود واسه با هم بودن. یه غرب تا شرق رفتن که می ارزید به یه لیوان چای کنار هم خوردن.

چای میوه ای ها یاد حمید میندازدم. یاد سفر ترکیه مون. یاد لابی آفتابگیر هتل و یک هفته بیکاری و رخوت و تنبلی.  یاد رنگ قرمزشون و طعم ترششون که شادابم می کرد. یاد روزایی که همه اش شادی بود و بی خیالی.

چای سبز یاد ملیکا میندازدم. یاد همه ی رژیم هایی که با هم گرفتیم. همه ی خوراکی های مزخرفی که موقع رژیم مجبور شدم بخوریم و همه ی بستنی ها و شیرینی هایی که بی خیال همه ی رژیم های دنیا ازشون لذت بردیم.

چای نعنا یاد خونه مون میندازدم. اصلن نعنا یعنی خونواده، یعنی پدر و مادر، یعنی ریشه. یعنی همه ی حس های قدیمی خوبی که دلت براشون تنگ می شه.

این جوریه که من هر روز لابلای درسام همه تون رو مرور می کنم. دلم واسه هر کدوم تون تنگ می شه یه فنجون چای به یادتون می خورم. این جوریه که همه تون کنارم هستین.


کلمات کلیدی: هلند - دلتنگی