اولین امتحان
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸  

سر جلسه ی امتحان نشستم و خنده ام می گیره که سر جلسه ی امتحان نشستم.

سر جلسه ی امتحان نشستم و فکر می کنم بعنی استاد کپلی مون واقعن می خواد هفت صفحه ی آ-چهار با دست خط ریز منو بخونه.

سر جلسه ی امتحان نشستم و به بچه ها نگاه می کنم و فکر می کنم چه جالب که هیچ کس روسری سرش نیست.

سر جلسه ی امتحان نشستم و به سوالا نگاه می کنم و سعی می کنم بفهمم اون همه درسی که این دو روزه خوندم تو کدوم یکی از سوالا ممکنه به درد بخوره.

سر جلسه ی امتحان نشستم و آب سیب می خورم.

سر جلسه ی امتحان نشستم و مراقب می گه هر کی جیش داره با من بیاد و تمام راه دستشویی رو پشت سر مراقب می خندم که با ما میاد و پشت در کشیک می ده تا کار ما تموم شه.

سر جلسه ی امتحان نشستم و انگشت هام درد گرفته ان انقدر که سال هاست ننوشتن.

سر جلسه ی امتحان نشستم و فکر می کنم چقدر عجیب که سر جلسه ی امتحان نشستم.

از جلسه که میام بیرون یکی از بچه ها می گه: من شش صفحه بلاه بلاه بلاه نوشتم!


کلمات کلیدی: هلند - شخصی