من 5 زبان زنده ی دنیا را بلدم!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸  

خانوم صندلی پشتیم داره با تلفنش حرف می زنه، ترکی! می فهمم که احوال پرسی می کنه و عید مبارکی می گه.

بعد فکر می کنم چند وقت بود که ترکی حرف زدن کسی رو نشنیده بودم.

بعد فکر می کنم همیشه یکی بود که حمید باهاش ترکی حرف بزنه و من نفهمم.

بعد فکر می کنم چقدر اخیرن توی دنیاهایی زندگی می کنم که حرفای آدماش رو نمی فهمم.

بعد فکر می کنم چقدر عادت کردم که حرف آدم ها رو نفهمم.

بعد فکر می کنم چقدر جدا افتادم از آدم ها.

بعد فکر می کنم چقد این جدا افتادن برام طبیعی شده.

بعد یه حس ناشناخته میاد سراغم که نمی فهمم شادیه یا غم.

 


کلمات کلیدی: هلند - شخصی