جای شما خالی
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  

چقدر وقتی عمیق احساس خوشبختی می کنم به تک تک بچه ها فکرکنم؟ که همه عصبی اند، نگرانند، افسرده اند، خسته اند. چقدر اشک بریزم وقتی می خوانم پوریا نوشته "برایمان از شادی هایت بفرست، ما اینجا شادی کم داریم"؟ چقدر شوکه شوم وقتی مهشید پر انرژی می گوید "افسرده شدم"؟ چقدر آرزو کنم که مانی  اینجا بود و شیرین اینجا بود و سینا اینجا بود و مهسا اینجا بود...؟ چقدر وقتی ساده ترین حقوق انسانی را تجربه می کنم جای تک تک بچه ها را خالی کنم؟

چقدر دلم می خواست توی این خانه ی بزرگ عجیب همه دور هم بودیم، همه دور هم می خندیدیم و همه دور هم احساس عمیق خوشبختی می کردیم.


کلمات کلیدی: هلند - دلتنگی