بر می گردم... ایوانم را بشویم
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩  

عاشق این بی زمانی ها هستم. بعضی کارها تمام شده، بعضی کارها شروع نشده هنوز، و حتا یک مسافرت هم هست این وسط. 

4 روز بی زمانی ام را برای خودم جشن می گیرم خوش خوشک. چمدانم را پهن می کنم وسط اتاق و بلیطم را می گذارم رویش، که هی ببینم و هی یادم بیاید مسافرم و هی قند توی دلم آب شود. 

می روم... بر می گردم... نمی دانم کدام درست تر است. اسمش را می گذارم سفر. از یک سفر به سفری دیگر. از یک خانه به خانه ای دیگر. اسمش مهم نیست. مهم این است که کسی منتظرم هست. که کسی مثل من روزشماری می کند. که کسی در فرودگاه خواهد بود که بغلم کند، که چمدانم را بگیرد، که وزن سفر را کم کند، که خانه را آماده ی آمدنم کرده باشد. این است فرق سفر به خانه. 


کلمات کلیدی: هلند - شخصی