تز می نویسیم
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩  

یک هفته الان، دو هفته ای هم چند ماه پیش نوشتم، همه اش 2500 کلمه شده. تزم رو می گم. باید بشه 12500 تا! آی سخته ها! یه عالمه فکر می کنم، جمله بندی می کنم، می نویسم، بعد وُرد می شمره می گه53 کلمه! 

بعد من نمی فهمم حرفی رو که می شه تو 5000 کلمه جمعش کرد، چرا باید انقدر کش بدیم آخه؟ یاد سریالای ایرانی می افتم که می گفتیم شلنگ آب می گیرن توش. آخه من واقعن خودمو بکشم همین قدری که الان نوشتم می تونم بنویسم، بعد 7500 تا کلمه ی دیگه از کجا بیارم بچپونم؟ 

و از معجزات تز نوشتن این که همه جای خونه برق می زنه، روزی 2 وعده غذای گرم دارم، هر روز می رم خرید، انواع چای و میوه و دسر رو امتحان می کنم، لباس هام همه شسته و حتا بعضی هاش اتو کشیده است، مزرعه ام توی فیس بوک حسابی سلامته و پر محصول و خلاصه هر کاری انجام می دم که اون صفحه ی وُرد لعنتی رو دیرتر باز کنم.

فردا هم می رم استادم رو ببینم. همون که شیرین عسل کلاسش بودم! بعله، این طوریه دیگه... براش یه تخته نرد هم آورم از ایران، از چوب گردوی اصل. بعله، بازم این طوریه دیگه...!


کلمات کلیدی: هلند - شخصی