در ایستگاه قطار
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩  

یه تکه نون بزرگ افتاده روی زمین. پرنده سیاه کوچولوئه هی داره دور و بر نون بزرگه می چرخه و نوک می زنه به زمین. لابد خرده نونی، چیزی ریخته. هی از نونه دور می شه و هی بهش نزدیک می شه. هی دور می شه باز و نوک می زنه روی زمین. هی نزدیک می شه باز! بعد نزدیک تر، حالا یه بند انگشت بیشتر با نونه فاصله نداره. شروع می کنه دورش گشت زدن و وارسی کزدنش. آروم یه ذره نزدیک تر می شه و یه نوک می زنه به نونه. یهو می پره هوا. ترسیده از این که نوک زده به نونی به این بزرگی. پرواز می کنه و می ره.

پرنده سیاه کوچولوئه برمی گرده دوباره. باز شروع می کنه اطراف نون بزرگه رو نوک زدن. یه پرنده سیاه کوچولوئه ی دیگه میاد، مستقیم می ره سراغ نونه و تند و تند می خوره. پرنده سیاه کوچولوئه شاکی می شه، می ره فراریش می ده و خودش نوک می زنه به نون بزرگه، باز می ترسه و می پره می ره. 

پرنده سیام کوچولو دومیه بر می گرده و باز نون می خوره. یه دفعه از اون طرف یه کلاغ بزرگ سیاهه سر می رسه، پرنده سیاه کوچولو دومی رو که فراری می ده هیچی، با چنگالش یه طرف نون رو می گیره و با نوک گنده اش همه ی نون بزرگه رو تمومش می کنه!


کلمات کلیدی: هلند - مشاهدات