ماجراهای من و آبگرمکن
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩  

بعضی روزا اینطوریه دیگه. یه عالمه برنامه چیدی واسه خودت، صبح زود بیدار می شی بری دوش بگیری، می بینی آب سرده. این ور و اون ور، می رسی به آبگرمکن. بازش می کنی و می بینی یه عالمه دکمه و پیچ و فیلان... و خب معلومه که نوشته ها همه به زبان هلندی. هی دکمه ها رو بالا پایین می کنی، پیچا رو می پیچونی، هی می نویسه F! هی می ری بالا و میای پایین و گوگل ترنسلیت و اینا تا می فهمی این F رو به تو نمی گفته! منظورش اینه که یه چیزیش شده. صبر می کنی تا ساعت 10 اینا و بشه و صاحب خونه ی محترم برسه به دفترش. بالاخره 10 و نیم که جواب تلفنت رو می ده می پرسه که امسال آبگرمکن رو تمیز کردی یا نه. خب معلومه که نکردی. می گه خب باید تمیزش کنی دیگه. می گم به کی بگم بیاد تمیزش کنه؟ می گه نمی دونم، یه لوله کشی چیزی پیدا کن. حالا باید صبر کنی پسرخاله جان بیدار شه تا بهش زنگ بزنی و سراغ لوله کشی چیزی بگیری. با هم به این نتیجه می رسین که به همون شرکتی که سال های قبل اومده تمیزش کرده و برچسب هاش روی آبگرمکن هست زنگ بزنی. زنگ می زنی، شماره شون موجود نمی باشد یا یه چیزی تو همین مایه ها. معلومه که هلندی می گه خب! می گردی وب سایت سازنده ی آبگرمکن رو پیدا می کنی و زنگ می زنی به یه شماره ای که اونجا نوشته. وصلت می کنن به امور مشتریان و آقای امور مشتریان یکی انگلیسی، پنج تا هلندی می گه که صاخب خونه ات باید یکی رو پیدا کنه. حالا بیا راضی اش کن که تو رو خدا شما شماره ی یه جایی که این کارا رو می کنه واستون بهم بدین. یه شماره می ده که زنگ می زنی و خانومه بعد از کلی تفحص می گه شما مشتری ما نیستی، بگو صاحب خونه ات زنگ بزنه. می گم ولش کن اصلن خانوم. دوباره صاحبخونه ی محترم، می شه یه کمکی بکنین من یکی رو پیدا کنم؟ آخه تو قرارداد هست که شما خونه رو اکسکلوسیو اجاره کردی، باید خودت پولشو بدی. خیله خب، خودم پولشو می دم، شما یکی رو معرفی کن. خیله خب، این شماره رو بنویس...

آقای پشت موتور! من الان آمستردام هستم، ساعت 2 و 3 میام.

ساعت 3 و ربع، آقا چی شد پس؟ میام، تا نیم ساعت دیگه.

ساعت 4، زنگ در و آقای تعمیرکار. من و آبگرمکن. 

هلندی هلندی هلندی!

آقا من نمی فهمم! می گه مورخن! می فهمم، یعنی فردا. آقا فردا میای؟ آره! خب معلومه که نمی تونم بپرسم چرا فردا و چرا الان نه. 

ساعت 4 و ربع، مشغول تایپ... بعضی روزا اینطوریه دیگه! شانس آوردم از امروز قراره برم جیم. می رم همونجا دوش می گیرم! 


کلمات کلیدی: هلند - ماجراها