زمستان هلند
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  

قطار دن هاخ به خودا، ایستگاه دن هاخ: " این قطار به خودا نمی رود، پیاده شوید یک قطار دیگر سوار شوید".

قطار خودا به روتردام، وسط راه: "ببخشید، این قطار به روتردام نمی رود، به دن هاخ می رود. ببخشید ها"!

قطار دن هاخ به فرودگاه، ایستگاه دن هاخ: " این قطار به فرودگاه نمی رود، یک ایستگاهی وسط راه پیاده شوید، یک قطار دیگر بگیرید."

قطار فرودگاه به دن هاخ، ایستگاه فرودگاه: "مثل همان که آمدید باهاش"!

متروی روتردام به دن هاخ، ایستگاه روتردام: " این مترو تا وسط های راه بیشتر نمی رود، برای رسیدن به دن هاخ یک فکر دیگری بکنید".

قطار روتردام به دن هاخ، ایستگاه روتردام: "این قطار اصلن معلوم نیست می رود یا نمی رود، حالا صبر کنید ببینیم چه می شود".

قطار دن هاخ به اوترخت، ایستگاه دن هاخ: "ایستگاه اوترخت کلن تعطیل است، نروید"!

یعنی این وضعیت ماست با دو سه روز برفی که آمده. و عاشق این مردمم که با شنیدن هر کدام از این ها قاه قاه می خندند. بعد هی دوباره هم یادشان می آید و دوباره هم می خندند!

 


کلمات کلیدی: هلند - مشاهدات