آن شب که من عروس ِ خوشه‌های ِ اقاقي شدم *
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٦  

شايد بسياری از اين آدم هايي که با من می رقصند روزی عاشقم بوده اند، شايد من عاشق آنها بوده ام. شايد بسياری ديگر هم بوده اند که عاشق من بوده اند يا من عاشقشان بوده ام. شايد هيچ کدام فکر نمی کردند که امشب اينجا باشند و با عروس زيبايی که روزی عاشقش بوده اند برقصند. شايد تو بدانی بعضی از اين عشق ها را. شايد من ندانم حتا خيلی هايشان را. من، دخترکی هميشه عاشق، امشب با همه ی اينها می رقصم، اما فقط برای تو. برای شادباش اين که از ميان تمامی اين پسرکان فقط تويی که با من خواهی ماند. فقط تويی که نه تنها با من خواهی رقصيد، خواهی خنديد، که تمام دلتنگی ها و بچه بازی ها و غصه ها و بد اخلاقی هايم را تاب خواهی آورد. فقط تويی که نه تنها با او خواهم رقصيد، که مهربان ترين و صبور ترين و دوست داشتنی ترين خواهم بود برايش. بگذار قصه ی عشق من و اين پسرکان همين امشب در ميان اين همه رقص و شادی بماند و فقط من و تو باشيم که شروع می کنيم نوشتن قصه ی جديدمان را.

................

*فروغ فرخزاد


کلمات کلیدی: