من و رئیس و نعنای تازه
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠  

وارد اتاق که می شم رئیسم جیغ می زنه: مریم، تو می دونی این چیه؟ یه انبه ی فسقلی دستشه. می گم خب انبه! جیغ می کشه که آآآآآآآآره... از بازار خریدم، گفتن از ایران وارد کردن! خیلی خوشمزه است... م م م ... من عاشقشم!

رئیسم داره با تلفن حرف می زنه که دوتا دونه گر می برم می ذارم سر میزش. نیم ساعت بعد دارم یه فایلی که محاسباتش درست نیست رو به همکارم نشون میدم که برام ایمیل میاد واااااای مریم اینا خیلی خوشمزه است، تو رو خدا بگو یه بسته واسه من از ایران بیارن!

دارم با همکارم سر میزش حرف می زنم که رئیسم با فلاسک آب جوش وارد می شه و توی لیوان همکارم که نعنای تازه توشه آب جوش می ریزه. ازش می پرسم بازم نعنای تازه داریم؟ می گه آره، می خوای واست بیارم؟ می گم آره، مرسی. برای همه ی بچه ها آب جوش می ریزه، برمی گرده آشپزخونه، یه لیوان چای نعنای تازه میاره می ذاره روی میزم و می گه نوش جون!

اینجور رئیسی داریم!