جشن
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦  

تقدیم به پارسا که از این داستان خوشش آمده است!

-     دختر همه جای سالن چرخ می خورد و از مهمان ها پذیرایی می کند. شاد و سبک با همه حرف می زند، خوش آمد می گوید، می خندد... صدای موسیقی را بلند می کند و می رقصد و بقیه را بلند می کند که برقصند. چهره ی دلنشینی دارد و با لحن قشنگی حرف می زند. دوست داشتنی است، خیلی.

-     پسر خسته روی یکی از مبل های راحتی گوشه ی سالن نشسته است. روبه رویش دختری اثیری نشسته که هی محو می شود و هی پیدا. کشیده و ظریف است، نه خیلی ظریف اما. نگاهش توی سالن معلق است و هی با انگشت های بلندش موهای آشفته اش را شانه می کند. گویی اصلن دعوت نبوده،  اصلن نیامده و به تدریج روی این صندلی تجسم یافته است. هیچ از جایش بلند نمی شود، هیچ نمی خورد، هیچ نمی رقصد. فقط هی محو می شود و هی پیدا، درست رو به روی پسر که خسته روی مبل گوشه ی سالن نشسته است.

-     دختر، که تقریبن نیمه برهنه است با هیجان حرف می زند. انبوه پسرها دورش جمع شده اند و نگاهشان هی از شانه های دختر سُر می خورد پایین. دختر هی به جلو خم می شود، صدایش را بالا می برد، سرش را به اطراف تکان می دهد، دست هایش را بلند می کند و برای حرف زدن ازشان کمک می گیرد. پسرها هیچ نمی گویند تقریبن و محو تماشای دخترند که هیج هم زیبا نیست.

-     پسر رو به روی دخترکی ریز نقش می رقصد. قد بلند و عینکی است و کمی خجالتی انگار. دختر بدون عشوه می رقصد و تند و پسر که هیچ رقص نمی داند فقط تماشایش می کند تقریبن. دور رقص که تمام می شود، دختر پسر را نگه می دارد که باز برقصند. و پسر خوشحال می شود و در دور بعدی نزدیک تر به دختر می رقصد.

-     پسر قد بلند و دختر ریز نقش، دست در دست هم، دارند از دختر نیمه عریان خداحافظی می کنند. دختر شاد خود را در آغوش پسر خسته می اندازد و پسر او را به خود می فشارد و نگاهش می ماند روی دختر اثیری که با بی قیدی روسری نازکی را روی موهای آشفته اش می اندازد و قدمی آن طرف تر از در محو می شود.

-     پسر، خسته، دختر را که هنوز در سالن چرخ می خورد می بوسد و خود را به اتاق خوابشان می کشاند. دختر سالن را جمع و جور می کند و هیچ نمی فهمد دختری اثیری چند قدم آن طرف تر از در روسری اش را از روی موهای آشفته اش بر می دارد و محو می شود. پسر که غلت می زند دختر اثیری را می بیند که روی صندلی کوچک میز آرایش نشسته و با انگشته های بلندش موهای آشفته اش را شانه می کند. پسر از جایش بلند می شود و دختر شاد همچنان با صدای یواش موسیقی در سالن می چرخد.


کلمات کلیدی: