قايم موشک
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦  

هنوز تا چهار نشمرده که یکی از بچه ها توی فرورفتگی دیوار خونه آجریه قایم شده و یکی دیگه پشت شورلت کرمه. من توی پناهگاهی که تازه پیداش کردم خودمو جمع می کنم.

هشت٬ نه٬ ده٬ اومدم!

حتمن تا حالا پشت ماشینیه رو پیدا کرده٬ آخه پاهاش از زیر ماشین معلوم بود. پشت دیواریه هم انقدر سرک می کشه بیرون که اونم حتمن پیدا شده. بقیه رو نمی دونم٬‌ چون ندیدم کجا قایم شدن. ولی منو حالا حالا ها پیدا نمی کنه. کلی زحمت کشیدم تا اینجا رو پیدا کردم. کلی هم صبر کردم تا بالاخره بچه ها واسه قایم موشک جمع بشن. ولی حیف که فقط یه بار می تونم انقد راحت توش قایم بشم. از دفعه ی بعد همه اینجا رو یاد می گیرن و اینجا هم می شه مثل پشت شورلت کرمه.

هشت٬‌ نه٬ ده٬ اومدم!

وای! نتونستن پیدام کنن٬ نتونستن! معلومه که نمی تونن. من کلی زحمت کشیدم تا اینجا رو پیدا کردم...

هشت٬‌ نه٬ ده٬ اومدم...

هشت٬‌ نه٬ ده٬ اومدم...

...اومدم...


کلمات کلیدی: