از انگشت نگاری و ديگران
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦  

داریم دستگاه های کارت زنی را در شرکت عوض می کنیم. و من مسوول انگشت نگاری هستم٬‌ یعنی ثبت اثر انگشت افراد در سیستم.

کار خیلی جالبی است. نه تنها اثر انگشت همه ی آدم ها با هم فرق دارد٬‌ که برخوردشان با این سیستم هم فرق دارد و حتا برخورد من هم با تک تک شان فرق دارد.

بعضی ها عین آدم آهنی زود انگشت می زنند و بی حرف می روند. بعضی ها دور اتاق چرخ می زنند و من هی باید یادآوری کنم که دستگاه روی میز من است و باید کنار آن بایستند. بعضی ها هی می پرسند این با قبلی چه فرقی داره٬‌ جرا باید دو تا انگشت را ثبت کنیم. بعضی ها هم هی ادا اطوار در می آورند که حالا سوبق ما را می فهمید و از این مسخره حرف ها.

از آن طرف من بعضی ها را فقط کارشان را انجام می دهم و هر چه حرف می زنند نمی شنوم اصلن. با بعضی ها هم انقدر بگو بخند می کنم که کلی کارشان طول می کشد. برای بعضی ها هم کل سیستم و تغییراتش و اتفاقاتی که قرار است بیفتد را توضیح می دهم. جالب اینکه خیلی وقت ها برخورد من جواب برخورد آنها نیست! یعنی اگر کسی راجع به سیستم سوال کند ممکن است من نشنوم و به دیگری که دارد مسخره بازی در می آورد کل ماجرا را توضیح دهم.

هنوز نفهمیده ام چه نوع آدم هایی هستند که باعث می شوند جلویشان گارد بگیرم و دوستشان نداشته باشم و دلم نخواهد اصلن چشمم به چشمشان بیفتد. اما این را فهمیده ام که خیلی از آدم های دور و برم در این گروه قرار می گیرند. خوب نیست! اینطوری با خیلی ها مشکل پیدا می کنم. ولی دست خودم هم نیست٬‌ با بعضی آدم ها مشکل دارم خب!


کلمات کلیدی: