شب نامه
ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦  

- « خوابی؟ »

- « نه. »

- « میای بریم قدم بزنیم؟ »

-‌ « الان؟ »

- « آره! »

و من خودم دیدم شون که دست در دست هم قدم گذاشتن تو خنکای شب و رفتن و رفتن و دیگه برنگشتن...

*******************

-  « خوابی؟ »

- « نه. »

- « میای بریم قدم بزنیم؟ »

-‌ « الان؟ »

- « آره! »

- « نه٬ خسته ام. »

و من خودم دیدمش که  قدم گذاشت تو خنکای شب و رفت و رفت و دیگه برنگشت...

*******************

-  « خوابی؟ »

- « نه. »

- « میای بریم قدم بزنیم؟ »

-‌ « الان؟ »

- « آره! »

- « نه٬ خسته ام. »

- « منم خسته ام. »

و من هیچی ندیدم...


کلمات کلیدی: