غصه می خوريم
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦  

فقط یه روز و نیم دووم آورد شادی تغییر جا. امروز که سر نهار اون همه خندیدیم و من اون همه احساس کردم محیط کار هم می تونه شاد کنه آدم رو٬ هیچ فکرش رو نمی کردم که دو سه ساعت بعدش چه اتفاقاتی قراره بیفته.

اشکان رو برگردوندن به اتاق قبلی٬ تنها. و یکی از منشی ها میاد تو این اتاق به جاش.

بدم میاد از این سیاسی بازی ها. بدم میاد از این تصمیماتی که بالاها گرفته می شه و هیشکی درش آدم حساب نمی شه. بدم میاد از این احساس بردگی که تو کار کردن بهم دست میده.

بهاره از حقوق بشر نوشته بود. خنده ام می گیره از شنیدن این ترکیب! بدجور خنده ام می گیره.


کلمات کلیدی: