دماغ جادويی
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦  

یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود دنیایی بود به اسم "دنیای عجیب غریب" . در این دنیا همه چیز عجیب غریب بود . درخت ها به جای شاخه دست های بلندی داشتند و به جای میوه  از آن ها گوشی تلفن و لامپ و چراغ قوه آویزان بود . گل ها پا داشتند و به هر طرفی که دوست داشتند می رفتند ، اگر کسی  پاهای یکی از این گل ها را گره می زد می توانست مثل تلفن از آن استفاده کند . خانه ها شکل های عجیبی داشتند بعضی حلزونی شکل و بعضی به شکل یک موز بزرگ بودند و بعضی دیگر شبیه هیچ چیز نبودند ، ماشین ها به جای چرخ سم داشتند و هیچ راننده ای در آن نبود . آدم های این دنیا روزها می خوابیدند و شب ها سر کار می رفتند . آن ها ظاهر عجیب غریبی داشتند ، اسم یکی از  این آدم ها دماغ جادویی بود ...

ادامه ی داستان را در وبلاگ آناهیتا بخوانید.


کلمات کلیدی: