جل الخالق
ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦  

کسی باورش می شه که مریم تصمیم بگیره بدوه؟ اونم کی؟ وقتی توی سرویسه و داره می رسه خونه! یعنی بعد از کار؟ یعنی واقعن ممکنه؟
بله٬‌ ممکنه! و این جاست که می گن جل الخالق!
 
*******

 امشب شام رفتیم بیرون. یه جایی که آدم واقعن احساس می کرد توی آمریکای جنوبیه! یه عالمه دکه کنار خیابون که تو پیاده رو میز و صندلی چیده بودن و ساندویچ می دادن٬ با انواع سس ها. 

شام آمریکای جنوبی


 

*******

 خوشحالم! بدون هیچ دلیلی٬ بدون اینکه هیچ کار خاصی انجام بدم. حس فوق العاده ایه که هر روز صبح که از در خونه میام بیرون با هوای خنکی که نفس می کشم وارد وجودم می شه.
 
*******
 
خانم های محترم٬ خب چرا حسودی می کنین؟ حالا خوب شد؟ این خانومه ۴ روزه که مریض شده و نمیاد کارای خونه ی ما رو انجام بده. همه چی بماند٬‌ لباس تمیز نداریم بپوشیم!


کلمات کلیدی: ونزوئلا - شخصی