شماها...
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸  

بچه ها دارن پشت سر پسر همکلاسی مون که چند سال آمریکا بوده و حالا برگشته هلند و رفتارش یه کمی عجیبه حرف می زنن.

" حتمن اونجا واسه خودش کسی بوده، اما اینجا یکی از ماست، مثل بقیه است. واسه همین این جوری رفتار می کنه. "

و من فکر می کنم " شماها چی می فهمید از این که آدم "اونجا" واسه خودش کسی بوده باشه و "اینجا" فقط یکی از بقیه باشه؟‌ "


کلمات کلیدی: هلند ،من ،تفاوت ها
 
فین
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸  

می گن اینجا اشکال نداره آدم تو جمع دماغش رو با صدای بلند بگیره. من واقعن امیدوارم بچه هامون زیاد سرما نخورن. همین دو روزه که یکی شون مریض بود من حالم به هم خورد بسکه با همه ی قدرتش فین کرد!


کلمات کلیدی: هلند ،تفاوت ها
 
خانه
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸  

" کجاست جای رسیدن

و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور‌ "

بالاخره رسیدم. بالاخره چمدانم را باز کردم، خالی اش کردم و گذاشتمش گوشه ی انبار، درست مثل وقتی که در خانه ی نارنجی مان بودم.


کلمات کلیدی: من ،هلند