برای مهشید

توی یاهو 360 می بینمت و دلم برایت تنگ می شود. دلم عجیب برایت تنگ می شود. برای تو که انقدر شبیه منی و انقدر با من فرق داری. برای تو که در دنیای دیگری هستی که خیلی نمی شناسمش، اما باز هم انقدر نزدیکی به من.

عکس های چهارشنبه سوری ات را می بینم و دلم برایت تنگ می شود. برای چشم های پر از شیطنتت. برای شاد بودن هایت. روزهای خوبی را می گذرانی و حیف که کنارت نیستم تا برایم تعریف کنی. گاهی دلم لک می زند برای حرف های دو نفره مان. ب

رایت خوشحالم! برای سبکی ای که تجربه می کنی. برای مدل زندگی کردنت که همان است که باید باشد. برای همه ی کارهایی که من نکردم و تو می کنی. برای چرخ خوردنت توی دنیایی که داری و لذت بردنت از آن. و برای خیلی چیزهایی که ته ته  وجودت شبیه من است!

دلم نمی خواهد اینجا باشی، دلم نمی خواهد آنجا باشم. ولی دلم تنگ گوشه ی دنجی است که با تو بنشینم و ساعت ها حرف بزنم. دلم روزهای آفتابی تعطیل می خواهد، روزهای بلند تابستان، بی خیال بیرون رفتن و گشت زدن، چای های عصرانه، نهار های دو نفره...

کاش آنجا کمی بهتربود ...

/ 5 نظر / 7 بازدید
ماه رقصان

چه خواهرانه [لبخند]

sahar

ino ke khondam khaili delam khast jaye mahshid mibodam.

طیبه جوانمردی (مامان نیم!)

مریم جان من هم نوشته هات رو خوندم اما از نروژ. دل من برای مامان ات تنگ شده. واقعن خانومین. پنج شنبه ی گذشته رو که باید با هم می بودیم از دست دادم. عوض اش پیش پسرم بودم. شاد باشی.

مریم صفا

مامان نیم, خیلی سورپرایز شدم. شما کجا, اینجا کجا؟! چه خوب که پیش نیما بودین. خوش به حال نیما شده چقدر.

مهشید

maryam junam ashkamo dar avordi,manam delam baraye hameye ba to budan ha tang mishe,omidvaram bazam beshe baham bud,shad o bikhial