من دیگر

باید برای یک بار هم شده بردارم بنویسم حال و هوای این روزهایم را. هم برای خودم هم برای همه ی آنهایی که سال هاست غرغر هایم را شنیده اند و همدردی کرده اند و پیشنهاد داده اند و کمک کرده اند و تنهایم نگذاشته اند. 

باید بنویسم این روزها که می گذرد چقدر شادم، چقدر آرامم، چقدر در صلحم با دنیا و همه چیزش، چقدر تفاوت کرده ام. باید بنویسم این روزها لباس رزمم را در آورده ام، گذاشته ام زیر تخت، پیرهن سفید کوتاه گشادی پوشیده ام، پابرهنه می دوم روی چمن ها، موهایم را گذاشته ام باد بخورند و آفتاب پوستم را برنزه کند (گیرم که الان زمستان است و هیچ کدام اینها نیست!). که ذهنم را گذاشته ام آرام بگیرد و مجبور نباشد بی وقفه بدود. 

باید بنویسم انگار سوم-چهارم فروردین زندگیم است! همان قدر زیبا و بی خیال و رها. باید یادم هم نرود که بادهای پاییز هم هست، یخ بندان زمستان هم هست.. باید یادم نرود. ولی حالا می خواهم بگذارم بهار جاری شود در وجود این دخترک شاد و پُرش کند. 

من فعلن نه دلم خواب زمستانی می خواهد، نه جنگ می خواهد، نه هیچ چیز دیگری. من در صلحم و آرامش با من دیگرم.

/ 9 نظر / 4 بازدید
علی

Like

مینو

مریم عزیزم نمیدونی با خوندن این مطلبت چقدر خوشحال شدم .بابت این همه حس خوب بهت تبریک می گم .من رو هم پرازحس مثبت کردی (البته با یکم حسادت ) .باعث شد برم ومطالب قبلیت رودوباره بخونم.مثلا آزادی(23خرداد 86)که دلت می خواست آزاد باشی .از همه چیز شاکی بودی از این که نمی تونی مثل خیلی ها به این زندگی عادت کنی .اینکه می دونستی اینجا جای تو نیست! یا چه کسی بود صدا زد(1آبان86)که می دونستی: دورها آوایست که تو را می خواند یاد من باشد تنها هستم(29تیر86) که بالاخره تصمیمت رو گرفته بودی با اینکه می دونستی کار سختیه و حتی ممکنه اشتباه کنی!

مینو

تو و جیران رو که میبینم آروم می شم. می فهمم هنوزآینده ای هست که به خاطرش تلاش کنم.تویی که با رفتن مطمئن شدی می خوای بمونی وجیران که رفت و مطمئن شد می خواد برگرده.فهمیدم که به قول بیرنگ: جایی هست جایی که شورها را پر و بال می دهد دلتنگی ها را با باد می برد ذهن را پاک می کند تو را به تو می رساند همیشه جایی هست جایی که مهربانی اش گسترده است جایی که تورا،مرا،همه را در خود جای می دهد چونان آغوش مهربان مادر جایی که جای دوری نیست پشت پنجره هاست پشت فاصله هاست قدمی بردار از تو تا دنیا راه اینجاست...

مهرنوش

واي واي چقدر خوشحالم كه خوبه حالت مريم! خدا كنه از اين به بعد همش پستاي شاد بخونيم ازت! چقدر اين شعري كه مينو نوشته به حال و هواي منم مي خوره بوس

corona

مداد سبز رنگت به رنگ سبز بهاري است :) سبز با ته مايه هاي فسفري. مثل برگهاي کوچک بهار. همان سوم چهارم فروردين

آخ جووووووون. یعنی می گی حال آدم که بد شه ,شایدم بشه که خوب شه بعدش؟

شیرین بود دیگه اون که نوشت آخری رو. حالش خوب بده دیگه.