Coffee Corner

Earl Grey یاد مهسا میندازدم. یسته ی توسی رنگش و بخار خوش بوش همه ی عصرهایی رو یادم میاره که ولو شدیم و چای خوردیم و حرف زدیم. همه ی روزایی که نزدیک بودیم، کنار هم. نهایتش یه غرب تا شرق تهران رفتن بود واسه با هم بودن. یه غرب تا شرق رفتن که می ارزید به یه لیوان چای کنار هم خوردن.

چای میوه ای ها یاد حمید میندازدم. یاد سفر ترکیه مون. یاد لابی آفتابگیر هتل و یک هفته بیکاری و رخوت و تنبلی.  یاد رنگ قرمزشون و طعم ترششون که شادابم می کرد. یاد روزایی که همه اش شادی بود و بی خیالی.

چای سبز یاد ملیکا میندازدم. یاد همه ی رژیم هایی که با هم گرفتیم. همه ی خوراکی های مزخرفی که موقع رژیم مجبور شدم بخوریم و همه ی بستنی ها و شیرینی هایی که بی خیال همه ی رژیم های دنیا ازشون لذت بردیم.

چای نعنا یاد خونه مون میندازدم. اصلن نعنا یعنی خونواده، یعنی پدر و مادر، یعنی ریشه. یعنی همه ی حس های قدیمی خوبی که دلت براشون تنگ می شه.

این جوریه که من هر روز لابلای درسام همه تون رو مرور می کنم. دلم واسه هر کدوم تون تنگ می شه یه فنجون چای به یادتون می خورم. این جوریه که همه تون کنارم هستین.

/ 1 نظر / 6 بازدید
ماه رقصان

اوووووووووووووه! چقدر نوشتی تو اینجا! من هی می رفتم به اون آدرس سر می زدم. یه فلش به اینجا بده! دختر لطیف نازم! تو هم در همه ی لحظه ها هستی. نگم همه ولی به جرات می گم در لحظه های شادی بقیه و در لحظه های شادی و غم من. شادی و غم حمید. شادی و غم ملیکا. مهشید . مانی و شاید خیلی های دیگه. دیشب تولد امیربارسا سه چهار بار جات رو خالی کردیم. امیربارسا هم . من هم. حمید هم .علی هم. دوستت دارم و خوشحالم که اینهمه راه . از شرق تا غرب. از تهران تا لاهه هنوز طعم چای های با هممون رو از یادمون نبرده. عزیزم! هممون حتما جای خالی ات رو حس می کنیم. بعضی بیشتر بعضی کمتر. بعضی اوقات بیششتر. بعضی اوقات کمتر. و بعضی اوقات خیلی خیلی بیشتر. مثل الان من دوستت دارم ماه همچنان رقصان تو!