من یک جنگنده ام

مهسا آدم ها را تقسیم می کند به دو دسته: رقصنده و جنگنده.

رقصنده ها نرم و منعطفند. با بالا پایین های زندگی بالا پایین می روند، کش و قوس می آیند، می رقصند یک کلام!

جنگنده ها اما سفت و سختند. محکم می ایستند، مقاومت می کنند، کوتاه نمی آیند، زخمی می شودند، بیهوش می شوند، می میرند حتا! اما می جنگند.

مهسا رقصنده است. بیخود نیست اسمش را گذاشته ماه رقصان. جور خوبی برخورد می کند با قضایا، جور مثبتی، جور راحتی. نه که سختی ندارد، دارد، اما جور خوبی کنار می آید.

من جنگنده ام. همه ی عمرم جنگیده ام، شاید پنهان، شاید درونی، اما جنگیده ام. جنگیدن انرژی می خواهد، سلاح می خواهد، خسته می کند آدم را. اما وقتی می رسی به چیزی که می خواهیش، لذتی دارد! (دوست دارم بگویم "ما جنگنده ها..."، اما بقیه ی جنگنده ها را نمی دانم! می نویسم "ما جنگنده ها"، بخوانید "من"!) ما جنگنده ها معتاد می شویم به جنگ. وقتی رسیدیم به هدف مان، باید هدف دیکری پیدا کنیم که برایش بجنگیم. با همه ی زخم ها و خستگی ها، باید بجنگیم باز. اگر آرام بگیریم احساس بطالت می کنیم. گاهی وقت ها فکر می کنیم که ای کاش می شد رقصنده باشیم، نرم و آرام؛ اما ته دل مان می دانیم نمی شود. ما را برای رقصیدن طولانی نساخته اند. 

علی می گوید ما گذشته های امن و آرام مان را ول کرده ایم و حالا زندگی کاری ندارد ما غمگینیم یا خسته ایم یا گرسنه یا هر چه، نشسته آن بیرون، صدایمان می زند. و ما تنها جنگنده ی باقی مانده ی جنگی هستیم که پایانی ندارد... باید زخم های مان را مرهم بگذاریم و برویم به جنگش!

علی جنگنده است انگار! (خوشم آمده از این مدل تقسیم بندی آدم ها.)

و چیزی که جالب است ،چیزی که از همه ی جنگنده ها و رقصنده های اطرافم مشترک شنیده ام، این است که باید سبک بود. باید آماده بود برای تغییر. باید بندی زمین نشد. باید به خاطر داشت همه ی آنهایی را که کنارت هستند و حمایتت می کنند، حتا کنارت نیستندو حمایتت می کنند. اینجاست که می بینم همه ی ما جنگنده ها و رقصنده ها ته تهش مثل هم ایم. فقط انتخاب کرده ایم که چطور وقت بگذرانیم با زندگی! زندگی هم لازم دارد هر دو تای مان را که حوصله اش سر نرود!

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
احسان کاظمی

منم یه جنگجو هستم و موافقم با همه اون چیزهایی که می گی... فقط این نبردها به من یاد داده که هیچکسی نیست که حمایتم کنه و کنارم باشه.

جیران

مبارزان راه روشنایی پائولو کوئیلو در باره همینه

عاطفه

چه تحلیل قشنگی کرده این دوستت... دوستش دارم با این حساب , من رقصندم ... اما گاهی تویه موضوعاتی, جنگجویانه می رقصم و زخم می زنم به خودم ..بی صدا و آروم... یاد رقص شعله افتادم [نیشخند] یهو دلم واست تنگ شد.. جنگجوی قدیمی... امیدوارم پر از پیروزی و رضایت باشی... مواظب خودت باش

مهرنوش

منم جنگنده‌ام. ولی جنگنده ها آدمی که کنارشون ایستاده و همراهیشون می کنه رو خسته می کنند انگار! حداقل اگر طرف جنگنده نباشه خسته می شه! يا... شايدم فقط طرف من خسته شده! به هر حال خيلي خيلي زيبا بود، تعبير قشنگي بود!

Alireza

maryam jan , amamayi keh shoma azash shbat mikoni, kolan adamayi hastan keh mikhan be jolo harekat konan. albateh on dasti ham hastan keh hezbe badan, be gholi follower hastan! shad bashi

باران

گمونم خيلي‌مون جنگ بقيه را رقص مي‌بينيم ... حس مي‌كنم اگر انتخاب صفت رقصنده يا جنگنده بودن را به شخص هر كسي واگذار كنيم بيشترمون مي‌گيم جنگنده‌ايم ... شايد چون روح‌مون بالا و پايين‌هاي زمونه را زيادي جدي ميگيره ... شايد چون بلد نيست و شجاع نيست و محكم نيست كه بگه دارم مي‌رقصم .. نگه دارم مي‌جنگم ... اين گفتن (به خودمون) و اين احساس (به بازي‌مون) ادويه و چاشني يك بازي ثابت باشه شايد ... خيلي وقته در كنار جنگيدن‌ام (!) شديد تو فكرم كه: آيا دارم مي‌جنگم، واقعا مي‌جنگم؟

tarkhoon

Well, looks like in Mahsa's category I should be a fight dancer or a dance fight! shotor morghi na be in tamam na be am tamam. then this is a whole world of problem itself! chetori dokhtarak?