کولی های مریدا

گردنبندی که از کولی ها خریده ام را جلویم می گذارم و نگاه می کنم. منحنی های ظریفش را که همانجا پسرک درست کرد. همان جا که آخر دنیا بود...


جاده ی پر پیچ را که نمی شود چشم از طبیعت بی نظیر اطرافش برداشت بالا می ریم. هتل ها و کافه های کوچک دو طرف جاده هی وسوسه مان می کنند که بایستیم٬ و شوق دانستن این که این جاده به کجا می رسد می کشاندمان بالا تر و بالا تر. بعد از ۴۰ دقیقه ای می رسیم به آخر جاده. به آخر دنیا. و یک ردیف کولی های رنگارنگ نشسته اند و بساط شان را پهن کرده اند و زیباترین چیزهای دنیا را می فروشند. گردن بندم از میان آن همه صدایم میکند. عاشقش می شوم! و کلی آن طرف تر٬ توی بساط مرد دیگری انگشتر جفتش را پیدا می کنم٬‌ که همان یکی است. و بین آن همه خرت و پرت دیگر منتظر من بوده است این همه وقت.


لباس های عجیب٬ موهای بلند بافته و نبافته٬ هزار تا حلقه ی جور وا جور به گوش و بینی و همه جای صورت٬‌ خال کوبی های عجیب... و هزار جور خرت و پرت عجیب و غریب که آدم دلش همه شان را می خواهد.


همین جا در آخر دنیاست که به یک نفر می گوییم ایرانی هستیم و مردی که از پشت سرمان رد می شود می پرسد ایران؟ و ترانه ی مرا ببوس را می خواند برای مان و ما انقدر هیجان زده ایم که نمی توانیم تعجب کنیم حتا!


همین می شود که آرزویم می شود یک بار دیگر آنجا میان بساط کولی ها قدم بزنم٬ حرف بزنم با تک تک شان که از همه جای دنیا آمده اند و همه ی چیزهای بی نظیر آنجا را برای همه ی آنها که دوست شان دارم یادگاری بگیرم.


این است که می گویم رفتیم تا آخر دنیا. این است که تا نزدیکی های بهشت رفتیم. این است که مثل رویای شیرینی است با هم بودن مان در شگفتی های آمریکای جنوبی.

/ 9 نظر / 10 بازدید
مریم

سلام من عاشق اين جور بساطها هستم. واي هميشه دلم ميخواد يه پايه داشته باشم از صبح تا شب توي اين جور بساطها بچرخم و چيزهاي خوشگل و عجيب بخرم خوش به حالت [بغل] اميدوارم هميشه بهت خوش بگذره

مهشید

aksatuno un ruz khunatun didim,ba mani o shirin,kheili khoshgel budan,bavaram nemishe to,khaharam,ye hamchin jahae rafte bashi o un hame jhanguler bazi dar avorde bashi,eival,hal kardam va koli eftekhar behet

nazbaroon

OH! that's how u bought my necklace :)

نونوش

وای دلم لک زده برای " تا آخر دنیا رفتن " خوشبحالت

سر هرمس مارانا

ما یحتمل همان ترجمه ی مورد نظر شما را خوانده ایم. بعید می دانیم ترجمه ی دیگری از این مجموعه قصه ها موجود باشد دخترم.

نگار

دهم ربیع الثانی، شهادت پر دریغ کوثر کرامت و جاری مرحمت، حضرت فاطمه معصومه (س) را تسلیت میگویم.

ماه رقصان

[لبخند] خوبه .. خیلی خوبه ... خوشحالم خوشحالی.. ( من رنگ وب لاگم قاطی کرده ! نکنه هکم کردن بس که مهمم ! )

مهرنوش

وای بساط کولی ها...چیزای عجیب غریب...از بچگی همیشه تو عالم رویا فکر می کردم از یه همچین بساطی یه گردن بند می خرم و بعدن میفهمم جادوییه.شایدم این که تو خریدی هم جادویی باشه ها.خوب بهش دقت کردی؟![چشمک]

جیران

خوشحالم...امیدوارم وقتی من را ببوس رو خوندند حمید رو بوسیده باشی..دلم می خواد فکر کنم که این کار رو کردی....[شوخی]