هشت سال

هشت سال پیش شروع کردم وبلاگ نوشتن! هشت سال پیش! و باورم نمی شه انقدر عوض شدم تو این سال ها. از دخترک شاد خیال باف داستان سرای اون روزها هیچ خبری نیست. احتمالن اگه بشینم همه ی نوشته ها رو بذارم دنبال هم می فهمم کجاها گم شد، کی پر تردید شد، کی امیدش کم شد، کجا مهربونیش یادش رفت، کی سخت شد، کی تنها شد، کجا بغض شد همراه همیشگیش، از کی سرگردونی اومد سراغش...

باید این روزها رو هم بنویسم، هی بنویسم... که بعدن وقتی همه ی نوشته ها رو گذاشتم کنار هم بفهمم کی همه ی چیزای خوب برگشت!

/ 3 نظر / 13 بازدید
مینو

دلم می خواد 5سال عقب برگردیم . بشه سال 84 که من تازه دانشجو شده بودم و کلی پر از حس های قشنگ بودم . من اون موقع ها بود که کم کم راهمو گم کردم . فکر می کردم قراره چی بشمو آخر چی شدم ! ناراحتم از این که تنبلی کردم . الانم همش از دیر شدن می ترسم....

مهرنوش

من هنوز نوشته های قدیمتو می خونم، تو گم نشدي، تو جاري هستي، هميشه داري پيش مي ري.